|
|
|
|
|
شماره دوم نشريه كهرنگ با فاصله چهار ماهه بهمن ماه 1383 چاپ و منتشر شده است . اين شماره با عكسي از چشمه كهرنگ روي جلد و تصويري از ديدار امام (ره) و بختياريها در سال 1358 داخل جلد مزين شده است . سرمقاله داراب رئيسي با عنوان « آرزو » طليعه محتواي اين شماره مي باشد رئيسي در اين سرمقاله كوتاه به انتظار ديرين خويش و همكاران جهت صدور مجوز نشريه اشاره مي نمايد و آن را فرصتي مي داند كه بايد سفره دلهاي بختياري باز شود و از تاريخ ، هويت ، فرهنگ ، آداب و سنن اين ايل غيور حرف بزند . « ... چگونه است كه برخي مناطق و گروهها با سابقه فرهنگي ضعيف و تاريك ، مردمش براي احراز هويت خود با نهايت علاقه و تلاش دست به فرهنگ سازي ، فرهنگ تراشي و حتي فرهنگ دزدي مي زنند اما ما به راحتي اجازه مي دهيم فرهنگ ديرپا و غني و چند هزار ساله مان به موازات و شتاب كارون خروشان مان به خليج ها و اقيانوس ها بپيوندد و گم و بي نام گردد . ... » تصرف اصفهان توسط بختياريها نوشته اي است كه با عنايت به گزارش سرجورج باركلي سفير انگليس در دربار ايران و استفاده از ديگر اسناد و كتب تاريخي توسط اقبال صالحي تحرير شده است . در اين گزارش با توجه به ظلم و ستم اقبال الدوله كاشي حاكم اصفهان به مردم آن ديار و قيام و تحصن مردم و علماي اصفهان بر عليه او از حضور قدرتمند بختياريها در فتح اصفهان و هم چنين تدبير و هوشمندي سرداران بختياري صحبت به ميان مي آورد . « ... صمصام السلطنه هرگز خود را والي اصفهان نناميده و ادعا مي كند اگر حقوق قانوني مشروطيت براي مردم اصفهان تأمين شود حاضر است كنار برود اما اضافه مي كند اگر قواي مسلحي بر عليه او يا عليه شهر اصفهان فرستاده شود اصفهان را تنها نخواهد گذاشت كما اينكه اصفهاني ها هم او را تنها نخواهند گذاشت . .. » در ادامه مقاله از برقراري نظم و امنيت توسط بختياريها در شهر اصفهان ، پناهندگي اقبال الدوله كاشي به سفارت انگليس و مقدمه سازي بختياريها جهت فتح تهران و برقراري مشروطه صحبت به ميان مي آيد . يادي از مهراب اميري معرفي اجمالي نويسنده و مترجم نامدار بختياري ، مرحوم مهراب اميري است كه توسط دانش عباسي شهني به رشته تحرير در آمده است . نويسنده با نگاهي به دوران تولد ، كودكي و تحصيل اميري از سير كاري ايشان در وزارت فرهنگ و انتقال ايشان به وزارت نفت و توان و استعداد فرهنگي و علمي ايشان صحبت به ميان مي آورد . « اميري تحصيلات آكادميك و دانشگاهي نداشت ولي به علم وادب علاقه مند بود و شوق مفرطي به تاريخ و فرهنگ بختياري داشت لذا علي رغم فقدان مدرك عاليه ، توانست با درايت ، وقت شناسي ، ذكاوت ، تلاش و پشتكار فراوان نه تنها جبران مافات نموده بلكه از صاحبان مدارج عاليه دانشگاهي پيشي جست . .. » او در ادامه مقاله با اشاره به فعاليت هاي علمي و فرهنگي مرحوم مهراب اميري و تحقيق ، پژوهش و ترجمه هاي او از خدمات ماندگارش به تاريخ و فرهنگ بختياري ياد مي كند و با فهرست آثار ، تأليفات و ترجمه هاي او اين مقاله را به پايان مي رساند . محمد كريم خان « وارسته نعمت الهي » مقاله كوتاهي است به قلم عليداد رحيمي كه به معرفي و ياد يكي ازمردان بختياري مي پردازد . محمد كريم خان فرزند چهاردهم رضاقلي خان ايلبگي است كه زندگي اش از دو دوره متفاوت تشكيل شده است . از كودكي تا 35 سالگي دوره جنب و جوش ، سواري ، تير اندازي ، عشق و ازدواج ، زيبايي و خود آرايي و عياشي و دوره دوم از 35 سالگي به بعد كه « ... انقلابي ناگهاني در او پيدا شد تا جايي كه تهران و همه ي لذائذ آن را زير پا گذاشت و به اصفهان باز گشت و چشم از همه يار و ديار و حتي زن و فرزند خويش پوشيد و قلندر وار راه يزد و كرمان پيش گرفت و در ماهان چند ماهي در آستانه شاه نعمت الله ولي به سر برد و به رياضت نفس مشغول شد ...» ادامه مطلب به سير و سلوك عرفاني و معنوي وارسته نعمت الهي و ارتباط او با حضرت مونسعلي شاه و جمع آوري كمك براي تأسيس خانقاه و ... مرگ او در سن 49 سالگي اشاره مي شود . رسته شد وارسته از دنياي دون خوش به حق پيوست بي ريب و منون بود چون ز اخيــار ايـل بختيار بخت پيوستش به قرب مفلحون نگاهي به آخرين مصاحبه ثريا اسفندياري در اين مصاحبه طولاني كه بخشي از آن در نشريه كهرنگ منتشر شده است ثريا به تشريح دوران كودكي ، تحصيل و جواني اش و نحوه آشنايي او با شاه و زندگيش در دربار پهلوي و نژاد و هويت خانوادگي اش اشاره مي نمايد . « ... خاندان من در ايران خاندان قدرتمندي محسوب مي شدند ، من به ايل بختياري تعلق دارم ... البته خاندان ما به اين وصلت راضي نبودند زيرا پدر شاه يكي از عمو هاي مرا كشته بود .... پدرم به من قول داده بود كه اصلاً مجبور نيستم با شاه ازدواج كنم كه اگر از او خوشم نيامد هيج اجباري به اين كار نيست .... » ديدرا اول با شاه ، جشن عروسي ، رفتار ثريا و شاه ، نداشتن فرزند و جدايي از شاه از ديگر موضوعاتي است كه در اين مصاحبه آمده است . « .... اعضاي خانواده شاه يقيناً آدم هاي آزاري بودند و كنار آمدن با آنها بسيار دشوار بود ..... اين شانس بزرگي براي من بود كه نتوانستم فرزندي براي شاه بياورم .... » چرا بعد ازجدايي از شاه ازدواج نكرديد ؟ وضعيت مالي شما چگونه است ؟ چه قدر فرح ديبا را مي شناختيد ؟ و ... از ديگر سوالاتي هستند كه ثريا به آنها جواب مي دهد . ***** باران همت ( حسن حبيبي ) بختياريها و مشروطه ( قسمت دوم ) كوتاه و خواندني ( اقبال صالحي ) نگاهي گذرا به حضور سياحان خارجي ( توكل صالحي ) نوستالوژي ما بختياريها ( غلامعباس نوروزي ) بختياريها همان پارسيانند ( حسن دهقاني ) نمايندگان بختياري در مجلس شوراي ملي ( اقبال صالحي ) و خصوصيات محمدتقي خان چهارلنگ از ديگر مطالب شماره دوم كهرنگ مي باشند . ديار پر فروغ ( عبدالعلي خسروي ) خيال تو (داراب افسر بختياري ) درسوگ بم (قهرمان محمدي ) ديدار گويل (علي داد رحيمي ) آسمان بختياري (رشيد رشيدي ) ديار زلقي ( عباس تاجميري ) هموطن ( غلامرضا قاسمي ) موسم دلدادگي (فريبا هاروني ) پل شالو ( عبدالعظيم شالوئي ) دوبيتي هاي بختياري ( جمشيد كريمي ) انقلاب سرخ ( محمدعلي مرداني ) اشعار گويشي و فارسي هستند كه در شماره دوم آمده اند . و اينك غزل « اميد » تقديم به كهرنگ از : حسن حبيبي – دزفول هُنيمُم هِد كسي جارْم نمايه عـلاج حـــال خُـمارم نمايه هنيمم از دنا تا اشتران كوه نوائي هِـد كه بيدارم نمايه اگوي هِد روله اي از هفت و چارم غزلخوني كه هشيــارم نمايه هُنيم از كوگ تاراز و تمُـندر ايا شوري كه سر شارم نمايه خدان شكر طبيبي آِود از ايل دواي درد شــوگارم نمــايه بِخَوسين اي گَپون پژمان و داراب گَپي هِــد شرح اسـرارم نمايه گُدم از مهر پاكي، شعر مردي كه ايلم يار و غمخوارم نمايه |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت 7:4 توسط اقبال صالحي
|
|
||